سلام دوستان عزیز و گلم!
امیدوارم که تعطیلات نوروزی به همه شما عزیزان خوش گذشته باشه. امیدوارم که سال خوبی داشته باشید و دلهاتون همیشه شاد و لبهاتون خندون باشه. متاسفانه در ایام نوروز نتونستم ان بشم و به کامنت های خیلی از شما عزیزان جواب بدم. بخوبی خودتون ببخشید و عذر این حقیر را بپذیرید. از محبت و لطف یکایک شما هم بی نهایت ممنون و سپاسگزارم.

تصویرفوق هدیه ای است از یک دوست خوب و عزیز، از نازنین خوب و مهربان و عزیزم. نازنین جان تو خودت گلی. از لطف و محبتت ممنونم.

سالها هم صحبتم بودی و هم رازم نبودی
با تو عمری هم قفس بودم هم آوازم نبودی
باغ بودم، بی خبر از من گذشتی گل نچیدی
دل به آواز تو بستم، نغمه پردازم نبودی
بر سر بامت نشستم، دانه شوقم ندادی
خواستم تا پر گشایم، بال پروازم نبودی
رازها در سینه پنهان کردم و با کس نگفتم
رفتم ان را با تو گویم، محرم رازم نبودی
سوز دل در پرده گفتم ، ره به آوازم نبردی
ساز یکرنگی زدم، دلدار دمسازم نبودی
روز تنهایی به چشمت شعله ی مهری ندیدم
در شب ظلمانی من پرتو اندازم نبودی
بود امیدم همدم آغاز و انجامم تو باشی
فکر انجامم نکردی، یار آغازم نبودی.

" هر وقت خاطرات خوش و شیرین آشنایی و ان همه شور و عشق قبل از ازدواج و چندین ماه اول ازدواجمان را بیاد می یارم، آه سردی می کشم و بی اختیار اشک از چشمانم جاری میشه. این سوال در ذهنم می گنجه که چرا سرنوشت و سرگذشت ما اینگونه رقم خورد. شنیده و یا دیده بودم که زنان و مردان بسیاری که بدلیل عدم عشق و علاقه و عدم تفاهم ، زندگیشون از هم پاشیده شده ، اما در شگفتم و با خودم همیشه این سوال را زمزمه میکنم که اون همه شور و عشق و محبت من و همسرم چی شد و بکجا رفت؟ شاید هم هر دوی ما بنوعی مقصر بودیم و نتونستیم ان عشق را برای همیشه زنده نگه داریم وبقول شما هنر عشق ورزیدن را بلد نبودیم.
همسرم مرد خوبی بود. منم از نظر ظاهری و زیبایی، زن زیبایی بودم. از لحاظ مادی و امکانات زندگی هم هیچ کمبودی نداشتیم. تا 9 ماه اول ازدواجمون همه چیز بخوبی و خوشی و با کمال ارامش و شادی پیش می رفت. روزها و شبها خاطرات خوب و خوشی را در کنار همسرم داشتم بحدی که دیگران غبطه و شاید حسرت زندگیمون را می خوردند. اما بتدریج تغییراتی را در رفتار و کردار همسرم مشاهده کردم و متوجه شدم که اونقدر ها هم نباید خوش بین باشم. او ان مرد دوست داشتنی و عاشق همیشگی نبود. بتدریج بین من و او اختلافات و مشکلاتی بوجود اومد و باعث دعوا و کشمکش بین من و او شد.
هر کدام از ما بنوعی می خواستیم حرف خودمون را به کرسی بنشونیم و با غرور و بی توجهی ارامش خودمون را بر هم زدیم. مشکلات ما روز به روز بیشتر و بیشتر می شد بطوریکه دیگه از ان همه شور و عشق اولیه خبری نبود. هیچ وقت ان جور که باید صادقانه در باره نیازها و مشکلات زندگیمون با هم صحبت نکردیم . از لحاظ مادی هیچ کمبودی نداشتیم اما حالا به این نتیجه رسیدم که هیچ وقت و هرگز پول و ثروت و امکانات مادی باعث خوشبختی کسی نمیشه و همه کسانی که این توهم و خیال واهی را در سر می پرورانند کاملا در اشباه هستند. پول و ثروت، خو.نه و ماشین و...به چه درد ادم میخوره وقتی در زندگی دیگه احساس عشق و دوست داشتن نکنی و این جور زندگی و ارامشت اشفته و درهم و برهم بشه. تمام دنیا هم مال تو باشه اما عشق و محبت از زندگی رخت ببنده ، این زندگی هرگز زندگی نیست..
زندگی ما بخاطر غفلت ها، سهل انگاریها، بی توجهی ها و غرور و تکبر و لجبازی های بچه گانه و بیجا از هم پاشیده شد. مشکلاتمون ان قدر روی هم انباشته و تلنبار شد که دیگه حتی از لحاظ جنسی نیز از همسرم نتونستم مثل سابق لذت ببرم و هروقت که همسرم میخواست بمن نزدیک بشه هیچ رغبت و میلی نداشتم و همین باعث شد که ازش دیگه مثل گذشته خوشم نیاد. قبول دارم که اشتباه کردم و این فقط یک تلقین بیجا بود. برای هر کسی چه زن و مرد بخصوص ما زنها خیلی سخت و دردناک و عذاب اوره که از لحاظ جنسی نتونیم ارضاء بشیم. بقول شما رابطه جنسی بین زن و مرد خیلی از مسایل زندگی را تحت پوشش و تحت شعاع قرار میده و وقتی که این مهم هم از بین بره دیگه ادم چه دلخوشی میتونه داشته باشه. درسته که بقول شما زندگی تنها سکس نیست اما وقتی که عشق از بین بره خوبخود رابطه جنسی و سکس هم امری عادی و حتی تنفر امیز میشه.
این موضوع منو خیلی عذاب میداد و واقعا رنج میبردم. من که احساس میکردم به اخر خط رسیدم و دیگه شادی و لذتی در زندگی حس نمیکنم ، باعث شد تا با حماقت و نادانی هر چه تمامتر به همسرم خیانت کنم. اولین باری که با یک غریبه و نامحرم سکس داشتم اگر چه استرس و اضطراب و ترس زیادی داشتم و از این کار خود شرم داشتم، اما بعد از ان ساعتها در خلوت تنهایی خودم اشک ریختم و گریه کردم و این اولین باری بود که از خودم تا به این حد متنفر شدم. حسرت روزهای خوش و شیرین نامزدی و اوایل ازدواجمون را میخوردم. به عکس های زیبا و جالب عروسیمون نگاه میکردم و یکدفعه متوجه میشدم که عکس ها خیس اشک شده.
بتدریج خودم را در منجلابی دیدم که تا خرخره غرق شده بودم. فکر میکردم با اینکارم میتونم خلاء ها و عقده های جنسی و روحی و روانی ام را پر کنم، اما چه اشتباه بزرگ و دردناکی! اشتباهی که بخاطر ان با ارزش ترین و قیمتی ترین سرمایه ام یعنی پاکی و نجابتم را از دست دادم. لحظه ای را دریافتم که به کلی نابود شده ام. با هر بار خیانت احساس میکردم که انسانها و ماشین ها انگار در حال زیر گرفتن من بودند. افکار پریشان و آشفته توام با شرم و اضطراب مثل کرم، مغزم را میخورد. از خودم متنفر بودم و دلم میخواست شبی می خوابیدم و صبح که از خواب بلند میشدم همه اینها را رویای بیش نمی دیدم.
دلم نمی خواست هیچ کاری انجام بدم، حتی نمی خواستم که دیگر به این زندگی سراسر پلیدی و هرزه گی و گناه ادامه بدم. همسرم از این موضوع اطلاعی نداشت وگرنه بالفور مرا می کشت. تحمل و حوصله هیچ چیز و هیچ کس را نداشتم. از اینکه زندگی شیرین و عاشقانه ام بیکباره به تباهی و نابودی و پلیدی و هرزگی و فروپاشی تبدیل شده بود، در درون میسوختم و از خدا و خودم خجالت میکشیدم و احساس گناه میکردم. احساس پوچی و بی ارزش بودن میکردم. اگر چه همسرم نیز مقصر بود اما حالا می فهم که تقصیر من بیش از او بوده است. فکر میکردم که دیگه به هیچ دردی نمیخورم و مرتب به خودم بد و بیراه میگفتم. و از این که بخاطر نادانی و حماقت و سهل انگاری نجابت و پاکی چندین ساله ام را لکه دار و چرکین کرده بودم، عذاب وجدان گرفتم و احساس بدبختی و گناه و شرمساری میکردم.
از لحاظ روحی اونقدر افت کرده بودم که باعث افسردگی شدید من شد. قرار بود خوشبخت و شاد باشم اما همه چیز انطور که انتظارش را داشتم و ارزویش را میکردم همانند دوران نامزدی و ماههای اول ازدواجمون نبود. خودم را موجودی بی عرضه و بی ارداه و هرزه می دانستم .
اه، که چقدر کشنده و دردناکه هرزه گی و فاحشه بودن! چقدر عذاب اوره و غیر قابل بخشش و غیر قابل تحمله خیانت به همسرت!
بارها کودکم، این طفل معصوم و بیگنناه را در اغوش می گرفتم و می بوسیدمش، بیش از پیش از خودم متنفر میشدم و به مفهوم واقعی کلمه از خودم و خدای خودم خجالت میکشیدم. و حالم از خودم بهم میخورد. من نه تنها بخودم و همسرم بلکه به این کودک معصوم و بیگناه و زیبا نیز با وقاحت و پلیدی و بیشرمی بسیار خیانت کردم.
منی که تا ان زمان پاک و با نجابت زیسته بودم و تنها سرمایه من پاکی بود، خواسته یا ناخواسته به زنی تبدیل شدم که بوی کثافت و لجن و بدنامی ان کلافه ام کرده بود. تا این که یه روز همین طور که وبلاگی را نگاه میکردم چشمم به وبلاگ شما افتاد. نام وبلاگ شما منو وسوسه کرد که حتما مطالب ان را بخونم. چه بجا و بموقع بود. درباره خیانت نوشته بودید. با ولعی تمام مطالب وبلاگ شما را بارها و بارها خواندم و هر حرف یا جمله ان را که میخوندم مرتب اشک میریختم و زار و زار گریه میکردم. ما ادمها جایزالخطا هستیم و میدونم خدا خیلی بزرگ و بخشنده است و من را می بخشه. خدا را شکر میکنم که همسرم از این موضوع اطلاع نداره وگرنه زنده بودنم دیگه ارزشی نداشت. وقتی پست بعدی شما را خوندم بیشتر تحت تاثیر قرار گرفتم و احساس کردم که خدا با قرار دادن وبلاگ شما سر راه من میخواد که کمکم کنه. امیدوار شدم و بهمین خاطر تصمیم گرفتم بشما این میل را بزنم و ازتون بخوام که بمن کمک و راهنمایی کنید. ای کاش زدوتر از این با وبلاگ شما اشنا میشدم . شاید باور نکنید ولی چنان تاثیری بر من نوشته های زیبا و جادویی شما بر من گذاشت که ساعتها گریه کردم و از همان لحظه تصمیم گرفتم که دیگه هرگز به همسرم خیانت نکنم و در صدد التیام و بهبود رابطه خودم و همسرم باشم.. من از شما که حتی نمی شناسمت و نمیدونم چکاره هستید عاجزانه خواهش و تمنا دارم مطالب میلم را با دقت بخونید و بمن کمک کنید تا بتونم دوباره اون عشق و ارامش و خوشبختی گذشته را بدست بیارم...."
اخرین میل این دوست عزیز را هم بخونید:
" حمید اقا به کمک وبلاگ ... شما و نیز راهنمایی ها و میل های دلسوزانه شما و به لطف خدای مهربان ، من تونستم خودم را از منجلاب الوده ای که غرقش بودم نجات بدم و طبق دستورات و راهنمایی های شما بتونم بر روی رابطه فرو پاشیده خودم و همسرم با امید و ایمان کار کنم. نمی دونید که چقدر حالا که این میل را برای شما مینویسم خوشحالم و اشک شوق و شادی میریزم. تا بحال پیشرفت و تغییرات خیلی خوب و موثری داشتیم و زندگی ای را که می رفت برای همیشه از هم فرو بپاشد و تباه شود، به کمک شما نجات بدم. از شما بار دیگه تمنا دارم این پیام من را در وبلاگتون قرار بدین تا شاید دیگران هم از ان درس عبرتی بگیرند و همه کسانی که در زندگی مشکل دارن و وبلاگ شما را میخونن، بتونن مشکلاتشون رو حل کنن. من از همه زنانی که وبلاگ شما را میخونن میخوام که تحت هیچ شرایطی به همسر خود خیانت نکنند. خیانت دردی از دردها ی انها را دوا نمیکنه بلکه دردی بر دردهای ان اضافه میکنه، دردی که شاید هرگز قابل درمون نباشه.
همانطور که شما گفتید با تمام وجودم به این ایمان دارم که بزرگترین و برترین و قیمتی ترین سرمایه هر زن و دختری پاکی و نجابت و وفاداری انهاست. وفتی که این سرمایه باارزش را تباه ه کردی، پایمال کردی دیگه بسختی بشه ان را بازیافت. بخدا قسم که باارزش ترین و قیمتی ترین زینت و کنجینه هر زن و دختری پاکی و نجابت اوست. من از شما میخوام به همه خوانندگان وبلاگتون بخصوص کسانی که در زندگی زناشویی مشکل دارند بگین که نگذارید مشکلات و اختلافات زندگی تون مثل ما روی هم تلنبار و انباشته بشه. بقول شما در زندگی همه انسانها بنوعی مشکل وجود داره. مشکلات زندگی انها را دلسرد و ناامید و گمراه نکنه. برای حل مشکلاتشون تلاش کنند و نسبت به ان بی توجه نباشن. با غرور و لج و لجبازی ادامه ندن که بخدا زندگیشون تباه میشه. من از همه شون میخوام که نزارن گل عشق در باغچه زندگی شون پژمرده بشه. نسبت بهم و نیازها و خواسته هاشون همانطور که شما بارها گفتید بی توجه نباشن که بی توجهی بزرگترین افت خانواده هاست.
مشکلات زندگی را سخت قلمداد نکنید. با خشک و تر زندگی بسازید و به خدا توکل کنید. بخاطر مشکلات زندگی به همسرتون هرگز خیانت نکنید چون زنی که الوده این کار شد خودش و زندگیش را تباه و نابود میکنه. مردها و همه ادمهای دنیا زنان خوب و نجیب و با حیا را بیشتر دوست دارند و به زنهای خائن و زناکار به چشم هرزگی و پستی و بدی نگاه می کنند.
حمید اقا در یکی از میل هاتون برام نوشته بودید: " هیچ زنی به پاس و احترام و قداست مادر بودنش نباید خیانت نکند." این جمله شما چنان تاثیر عمیقی بر من گذاشت که همواره فرزندم را در جلوی چشمانم تصور میکردم و با خودم و خدای خودم عهد کردم که دیگر تحت هیچ شرایطی به همسرم خیانت نکنم. کسی که به همسرش خیانت میکنه چه زن و چه مرد، شخصی پست و منفور و ضعیف و ناتوانه همانگونه که من پست و منفور بودم. بخدا چه قدر شرم اوره که به یک دختر یا زن و حتی مرد به چشم فاحشه و بدکاره نگاه کنن.
من از همه زنانی که در زندگی با همسرشون مشکل دارند عاجزانه میخوام که در وهله اول به حل و فصل مشکلاتشون بپردازند و هرگز کوتاهی نکنند و هر دو در این امر تلاش کنند. در مورد خواسته ها و مشکلاتشون طبق گفته های شما با همسرشون صحبت کنند، اگر واقعا راهی برای بهبود انها نبود بهتره از هم جدا بشن و طلاق بگیرند تا اینکه بخوان گناه کنند و به همسر خودشون خیانت کنند. من ایمان دارم گاهی وقتها خوندن یا شنیدن یک جمله و کلام میشه مسیر زندگی و راه خیلی ها را تغییر داد. همانطور که من با خوندن وبلاگ شما مسیر زندگیم را تغییر دادم و احساس میکنم که دوباره از شکم مادر متولد شدم. من در این چند باری که به همسرم خیانت کردم لحظه ای از دست وجدانم راحت نبودم و بارها و بارها اشک ریختم و خودم را سرزنش کردم تا این که خدا خواست به کمک شما از این عمل زشت و ناپسند رهایی پیدا کنم. من زندگی دوباره ام را، تولد دوباره ام را مدیون بزرگی و محبت های شما هستم و همیشه دعاتون میکنم و امیدوار م که همیشه در زندگی خوشبخت باشی و هر چی از خدا میخوای بدست بیاری. با تمام احترام و ارزشی که برای شما قائل هستم و نهایت اعتمادی که بشما دارم، عاجزانه از شما خواهش میکنم میل های من را بعد از رویت و خواندن حذف کنید. از شما بی نهایت ممنونم و لطف و محبت شما را تا زنده ام فراموش نمیکنم. پاینده و سربلند و سلامت باشید."

مطالب فوق یکی از دهها میلی است که در این چند ماه اخیر دریافت کردم. بنا به درخواست و خواهش خود این دوست عزیز تصمیم گرفتم قسمت هایی از نامه ایشان را برایتون در این پست بگنجانم.
یه وقت فکر نکنید به این طریق خواستم از وبلاگم حمایت کنم یا ...البته خیلی خوشحالم که تا بحال تونستم بوسیله این وبلاگ سنگ صبور خیلی از دوستان باشم و در حد توان به انها کمک کنم. بخدا قسم من بارها تصمیم گرفتم که به نوشتن ادامه ندم اما بخاطر عشق بشما دوستان عزیز و برای خاطر شما همراهان صمیمی و مهربان هنوز می نویسم. رضایت خاطر شما دوستان عزیز باعث خرسندی و رضایت من نیز هست. جا داره بار دیگه از همه شما دوستان عزیز تشکر و قدردانی کنم. من هیچ دوستی را فراموش نمی کنم . اگر به وبلاگ بعضی از دوستان سر نمی زنم دال بر فراموشی نگذارید بلکه تنها صرفا به خاطر ذیق وقت و مشغله زندگی است. به هر حال از توجه همه شما عزیزان ممنونم و سال خوب و خوشی را برای شما آرزومندم.
از شما دوستان عزیز دعوت میکنم به وبلاگ دیگرم یعنی کفش های غمگین عشق نیز تشریف بیارین. ان را نیز بروز دراورده ام. با تشکر فراوان از لطف و محبت شما.
کفش های غمگین عشق: www.lastinglove.blogfa.com
نظر خودتون را هم صادقانه درباره مطلب فوق و موضوع مورد نظر بیان کنید. منتظر نظرات و پیشنهادات خوب و موثر شما عزیزان هستم.