سخنـــــــــــــــــان بــــــــــــــزرگان
گــــــــــــــــــــــــوته
سلام ناشناسان را گرامي بدار.
و چون سلام ياري ديرين عزيزش بشمار!
زيرا كه پس از گپي كوتاه،
او رو به شرق بدرود مي گويد، تو رو به غرب.
ولي بسا كه پس از سالها، به ناگاه به هم رسيديد.
پس شادمانه فرياد بر مي داريد:
اين اوست، ياد ان روزين!
هيچ نه انگار كه دريا و خشكي، و گردش ماه و سال،
در اين ميان فاصله انداخته است.
پس به مبادله كالا بر مي آييد و تقسيم سود مي كنيد.
اينك اعتمادي كهن، پيو ندي نو مي آورد.
سلام نخستين به هزاران مي ارزد.
هر ان كه را سلامت كرد، تازه رويانه سلام كن.
خطا در كمين است كه گمراهم كند.
اي تو كه در هدايتم دانايي،
در كارهايم و در قلمم،
طريقت بخش راهم باش.
در هر نفسي دو نعمت است:
دم فرو بردن، و از بار آن رهيدن.
آن تنگا مي اورد، و اين تازه گي.
چنين، زندگي تركيبي است سحراميز.
دمي كه در تنگنايت مي گيرد، بر خدا سپاس بگذار.
و سپاس بر خدا ان دم نيز، كه رهاييت مي بخشد.
خلايق پيوسته
از عيب هايت گفته اند.
و در تكرار اين قصه،
زجرها كشيده اند.
كاش اما شفيقانه
با تو از قابليت هايت مي گفتند.
و با اشاره يي دل بخش،
گزينه ي بهتر را تفهيمت مي كردند.
اگر يكي سرزنده باشد و تندرست،
همسايه خوش دارد ازارش رساند.
و تا مرد كوشا زنده است و گرم كار،
خلايق ميل به سنگ سارش دارند.
اما همين كه مرد،
اعانه ي هنگفت جمع مي كنند،
تا به پاس رنج هاي زندگيش،
تنديسي از او بترشند.
ولي ابناي عوام را همان بهتر،
كه سوداي خويش در پيش گيرند،
عقل به كار برند و آن نيك مرد را،
براي هميشه فراموش كنند.
در همراهي هم،
موانعي هست و شرط هايي.
مثل را در عشق هيچ كس ، هيچ گاه،
دستيار و رفيقي نمي خواهد.
نيز ثروت و نام را،
هر كخ، خوش تر، براي خود مي اندوزد.
شرب هم، آن رفيق شفيق،
در غايت تفرقه انداز است.
چون سرنوشت به آزمونت كشيد،
بدان كه خويشتن دارت مي خواهد، پس، گردن بگذار.
آن جا كه گرفتار درد مي نالد كه:
جاي اميد و امدادي نيست،
سخن خوش
هم چنان شفا بخش است.
از سالها پيش رسم نهاده ام،
كه هر كه به خانه ام در آمد، مي تواند دشنام دهد.
اما پيش تر و در آستانه بايد ببيند،
آيا لايق ورودش هم مي دانم؟!
ميكل آنژ
زنگي ام گناه آلود است. زنده ام تا خود را بكشم. زندگاني ام ديگر نه از آن من بلكه از آن گناهان من است. خوبيهايم داده خداوند است و بديهايم را خود با اخــــتياري كسب كرده ام كه ديگر از آن من نيست.
اگر در دوران جواني مي دانستم كه شكوه و عظمت زيبايي اي كه به آن عشـــــــــــــق مي ورزيدم روزي چنين دوباره قلب مرا از آن خود مي كند و آتشي بر مي افروزد كه تا ابد مرا رنج خواهد داد، با چه لذتي چشمان خود را نابينا مي كردم...
هانيروش هانيه
هنر كودكي ست در افسانه اي زيبا كه قطرات اشك او دانه هاي مرواريد است.
سامرست موآم
هنر چيزي نيست جز پناهگاهي كه افراد باهوش ساخته اند تا زماني كه از غذا و زن سير مي شوند از يكنواختي زندگي به انجا فرار كنند.
هلن كلر
بهترين ها و زيباترين ها را در زندگي نمي توان ديد و لمس كرد، بايد انها را در قلـــــب خود حس كنيم.
جين انوئيل
زيبائي از محدود چيزهايي ست كه به شك در خداوند نمي انجامد.
شكسپير
اي دوست زيباي من، به چشم من هرگز پير نخواهي شد، چرا كه ريبايي تو كماكان همان است كه من در اولين نگاهم در چشمانت يافتم.
ايوان پانين
هر زيبائي اي را چشمي براي ديدن است و هر حقيقتي را گوشي براي شنيدن و هـــــــرعشقي را قلبي براي جاي گرفتن.
ارسطو
بزرگي در تصاحب افتخار نيست، بزرگي در آن است كه بداني شايسته اني.
دروغگويان ، حتي اگر راست بگويند كسي باورشان نمي كند.
در نظر من كسي كه بر آرزوهايش غلبه كند، شجاع تر از كسي ست كه بر دشمنش غلبه كند.
سقراط
بياد داشته باش كه هيچ يك از مسائل انساني ماندگار نيست. لذا در كاميابي از غرور بيجا ودر مصيبت از اندوه بيجا بپرهيز.
مردان بد براي خوردن و نوشيدن زنده اند و مردان نيك براي زنـــده ماندن مي خورند و مي نوشند.
افلاطون
تاواني كه مردمان خوب بخاطر بي تفاوتي نسبت به مسائل عمومي خواهند پرداخت،زندگي كردن تحت حكومت مردان بد است.
مرد نيك بد نخواهد ديد، نه در زندگي و نه پس از آن.
جبران خليل جبران
به من بگوئيد ، اي مردم!...بمن بگوئيد كيست در ميان شما كه از خواب زندگي بر نخيزد انگاه كه عشق با سر انگشتان خود روح او را لمس كرده باسد؟!
كنفوسيوس
مرگ و زندگي از پيش مقرر شده اند. ثروت ها و افتخارها به دست خداست.
نفرت داشتن آسان و دوست داشتن دشوار است. همه چيز به همين منوال است. كارهاي خوب مشكل و انجام كارهاي بد اسان است.
گناهان من بس ناشايست و زشت هستند. ولي بخشش بي پايان خداوند شامل هر ان كس مي شود كه او را طلب كند.